نقش مدیریت در پرورش خلاقیت و نوآوری در سازمان

نقش مدیریت در پرورش خلاقیت و نوآوری در سازمان

نقش مدیریت در مجموعه هایی که خلاقیت و نوآوری در آن از ضروریات و عامل اصلی است (به خصوص مراکز و موسسات تحقیقاتی و پژوهشی) بسیار مهم و حساس است. مدیریت می‌تواند توانایی و استعداد خلاقیت و نوآوری را در افراد ایجاد، ترویج و تشویق کند و یا رفتار و عملکرد او می‌تواند مانع از این امر مهم شود. یک مدیر خلاق ذهن های خلاق را پیدا کرده و از خلاقیت آنها استفاده می کند. مدیر خلاق باید فضایی خلاق بیافریند و افراد سازمان را نیز برای خلاقیت تحریک کند. این فضا، معمولا به دور از کارهای روزمره است و به نحوی تفویض اختیار می‌کند تا هر کسی بتواند مشکل خودش و یا بخش تحت نظرش را حل کند. برای اینکه افراد سازمان ذهنی متفکر داشته باشند باید محیطی ایجاد شود که در آن به ابزار نظریات و اندیشه‌های آنان بها داده شود. یکی از شیوه‌های بسیار مهم و پر جاذبه پرورش شخصیت انسان‌ها و همین طور خلاقیت و نوآوری و حتی رشد و شکوفایی اجتماعی، مشورت است. بدون تردید افرادی که اهل مشورت هستند از عقل و فکر بیشتری برخوردارند و آنان که مشورت نمی‌کنند از این امتیاز بهره‌ای ندارند. یک سازمان خلاق تا حد زیادی به خود کنترلی کارکنانش نیز وابسته است (محمدی، 1384).

مدیران می توانند مولفه‌های اصلی خلاقیت یعنی تخصص، مهارت‌های تفکر خلاق، و انگیزه را تحت تاثیر قرار دهند. اما واقعیت آن است که تاثیرگذاری بر دو مولفه اول بسیار دشوارتر و وقت‌گیر تر از از ایجاد انگیزه است. انگیزه درونی را می‌توان حتی با تغییرات جزیی در محیط سازمان به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش داد. این بدان معنا نیست که مدیران باید بهبود تخصص و مهارت‌های تفکر خلاق را فراموش کنند. اما زمانی که اولویت بندی در اقدام مطرح می‌شود، آنها باید بدانند که اقدامات موثر بر انگیزه درونی، نتایج فوری‌تری را موجب خواهد شد (علیرضایی و تولایی، 1387).

2-20-تاثیر مدیریت دانش بر نوآوری

در دنیاي کسب و کار امروزي بخش عظیمی ازفعالیت‌هاي ما مبتنی بر اطلاعات و دانش است و زمان کمتري براي کسب تجربه و بدست آوردن دانش دردسترس است. در این شرایط سازمان‌ها بر اساس میزان دانش خود با یکدیگر به رقابت می پردازند، در صورتی که محصولات و خدمات سازمان ها هر روز پیچیده تر شده وسهم اطلاعات در آنها افزایش می یابد. در این میان مدیریت دانش با در اختیار داشتن ابزارهاي لازم، فرصت مناسبی را براي ایجاد بهبود در عملکرد منابع انسانی وهمچنین مزایاي رقابتی ایجاد می کند. از سوي دیگرانعطاف پذیري و عکس العمل سریع در برابر شرایط متغیرمحیطی، استفاده بهتر از منابع انسانی و دانش موجود نزدآنها و همچنین اتخاذ تصمیمات بهتر، دستاوردهاي مدیریت دانش براي سازمان هاي امروزي است و برخورد هوشمندانه با منابع دانش، خود عامل مؤثر و مهمی درموفقیت سازمان ها بشمار می رود. با این قسم نگرش مدیریت دانش با تاکید بر اهمیت انسانها، رفتار و فرهنگ کاري آنها، آغاز شده و چارچوب معماري آن از دو بعد اجتماعی و فنی تشکیل می‌شود. نکته اساسی این است که تولید و انتشار دانش، حاصل تعامل انسان ها در حین کار است. ایده ها ممکن است در ذهن افراد شکل گیرد، امااساسی ترین واحد تولید دانش در یک شرکت، تیم ها وواحدهاي کاري هستند (نوروزیان، 1386).

از دیدگاه دیگر ارتباط بین مدیریت دانش با نوآوري از نظر شهودي بدیهی به نظر می رسد. و به دفعات درادبیات موجود پیشنهاد شده است، پژوهش هاي کاربردي محدودي در این رابطه صورت گرفته است. در نتیجه شواهد اندکی موجود است تا بتواند چنین رابطه اي راتوجیه نماید. چرا که براي اینکه نوآوري رخ دهد در ابتدا لازم است که مدیران دانش لازم در خصوص عوامل داخلی و خارجی که موسسه را تحت تاثیر قرار می دهند آگاهی داشته باشند، که این آگاهی ضرورت پژوهش حاضر را آشکار مینماید (حسن زاده، 1388).

برخی پژوهشگران با توجه به اهمیت نوآوري در بحث عملکرد سازمانی به دنبال عواملی هستند که بر نوآوري

تأثیر مثبت دارند و به شکلی غیرمستقیم بر عملکرد سازمانی نقش به سزایی ایفا می کنند. زیرا پژوهش هاي آنان نشان می داد که نوآوري بر عملکرد سازمان تأثیري ندارد. به بیانی دیگر ویژگی هاي سازمان هاي نوآور ارتباطی با عملکرد آنها نداشت(داروچ[1]، 2005). البته تجزیه و تحلیل عواملی که بر نوآوري تاثیر مثبت داشتند همانند رهبري و یادگیري سازمانی رابطه مثبتی با بهبود عملکرد داشتند (آرگون و همکاران[2]، 2007).

[1] -Darroch

[2] -Aragon et al.