مفهوم رفاه و حوزه های آن:پایان نامه سنجش سواد مالی دانشجویان

پایان نامه سنجش سواد مالی دانشجویان و ارتباط آن با رفاه ذهنی و مالی

مفهوم رفاه و حوزه های آن

تعریف رفاه پیچیده و دشوار است. رفاه از سویی امری ذهنی، کیفی و معنوی است. از سوی دیگر با شاخص های معینی نظیر درآمد، شغل، بهداشت و درمان، سواد، دسترسی به خدمات اجتماعی و …. تعریف می شود. می توان به عنوان یک تعریف اولیه گفت که رفاه همان بهبود شرایط زندگی یا افزایش رضایت و کیفیت زندگی است. در این تعریف، امر ذهنی رفاه (یعنی رضایت خاطر از زندگی) محوریت یافته است. یک رویکرد عام و مدرن در مورد مفهوم رفاه، تلقی آن به مثابه ارضای میل یا خواست افراد است. در این مفهوم افراد دارای تمایلاتی نسبت به کالاهای مختلف و وضعیت های گوناگون جهان هستند و رفاه یا سود مردم وابسته به میزان ارضای تمایلات آن­هاست. هرچه تمایلات به نحو بیشتری ارضا شوند، رفاه بیشتری حاصل خواهد شد. به عنوان تبصره ای بر این تعریف گفته شده است که آن میلی در اینجا مراد است که با علم و آگاهی فرد نسبت به شرایط و امکانات پیش روی افراد شکل گرفته باشد . بنابراین کسی که به دلیل عدم آگاهی از وجود اتوموبیل های پیشرفته، به اتوموبیلی فاقد کیفیت تمایل نشان می دهد، به صرف برخورداری از آن مرفه محسوب نمی شود (رئیس دانا، 1376).

آمارتیا سن معتقد است که رفاه را نباید صرفا تابعی از کالاهایی دانست که فرد در اختیار دارد، بلکه باید ظرفیت و توانایی افراد در استفاده از آن کالاها در جهت منافع خویش را نیز در نظر گرفت. مثلا معلولین به منابع بیشتری نیاز دارند تا به استانداردهای زیستی انسان های سالم برسند. در واقع تعریف آمارتیا سن، از نواقص تعاریف های عینی و ذهنی رفا پرهیز می کند و بدین ترتیب پتریک آن را راهی معقول برای اجتناب از دو برداشت افراطی می­داند (همایون پور، 1381).

2-6-1- رفاه مالی

محققین معانی و تعاریف گوناگونی را به واژه های رفاه مالی اختصاص داده اند مثلا فشار مالی را به عنوان ارزیابی ذهنی شرایط مالی شخص تعریف کرده اند که شامل توانایی ادراکی فرد برای برآورده ساختن هزینه ها، رضایت از شرایط مالی و سطح پس انداز و سرمایه گذاری و نگرانی در مورد بدهی ها می باشد.

کاتلین[1] (2010) رفاه مالی به این شکل تعریف می کند: یک حالت از سلامت مالی، خوشحالی و عاری از نگرانی مالی که بر اساس شناخت ذهنی شخص از وضعیت مالی مبتنی است. حسن شهرت مالی هم مشابه آن است، به استثنای اینکه معیارهای عینی و ذهنی، هر دو را در بر دارد. در مقابل سواد مالی توانایی شخص برای درک اصول اقتصادی پایه را ارزیابی می­کند، درست مثل اطمینان به بحث در مورد مسائل مالی، آگاهی از ریسک و مهارت در کنترل امور مالی و دستیابی به منابع مالی.

رفاه و آسایش یک مفهوم چند بخشی است. مک گرگور و اسمیت (1998) رفاه را در بر گیرنده عوامل اقتصادی، جسمی، اجتماعی و عاطفی، محیطی، سیاسی و روحی می دانند. از نظر ون پراک (2003) رفاه از رضایتمندی فرد در 6 حوزه: شغل، مسائل مالی، خانه، فراغت و تفریح، سلامت و محیط زیست ایجاد می شود. یکی از جنبه های رفاه همانطور که ون پراگ و مک گریگور اشاره کرده اند رفاه اقتصادی یا به عبارت دیگر رفاه مادی افراد می باشد.

تحقیقات اخیر چند عامل را به عنوان عوامل محوری در حفظ رفاه مالی معرفی کرده اند که از آن جمله می توان به درآمد، مخارج و انباشت بدهی اشاره کرد. فرگوسن و همکاران[2] (1981) رفاه مالی را سطوح درآمد مالی و دارایی ها توصیف می کند. ویلیامز[3] (1983) رفاه مالی را تابعی از جنبه های مادی و غیرمادی وضعیت مالی فرد می داند و های هو[4] (1990) رفاه مالی را احساس رضایت یک فرد نسبت به وضعیت مالی اش می داند. بر اساس نظر پورتر[5] (1990) رفاه مالی دیدگاه فرد نسبت به وضعیت مالی خود است و بر اساس جنبه های عینی و ادراکاتی که از طریق قضاوت در مورد آنها نسبت به استانداردها به دست می آید ارزیابی می گردد.

از نظر استرامپل[6] (1976) گرچه رفاه مالی در گذشته معنای سعادت یا رضایت عمومی فرد از موقعیت مالی یا دارایی خود را داشته است اما در موقعیت کنونی با بهبود سطح زندگی مردم به ادراک فرد از جنبه های مادی و غیر مادی وضعیت مالی خود تغییر کرده است. ادراکاتی شامل رضایت از درآمد و پس انداز، آگاهی از موقعیت ها، توانایی براورده ساختن نیازها، حس امنیت مادی و حس راحتی و رضایت نسبت به سیستم توزیع درآمد و پاداش.

جو[7] (1998) نیز همانند استرامپل؛ آسایش مالی را سطح سلامت مالی می داند که شامل رضایت از جنبه های مادی و غیرمادی وضعیت مالی، احساس پایداری مالی شامل کافی بودن منابع مالی و مقدار عینی منابع مادی و غیر مادی که هر فرد دارد می باشد. شاید جامع ترین تعریف از نظر گولد اسمیت[8] (2000) ارائه شده باشد. از نظر این تعریف، رفاه مالی میزان کفایت و امنیت اقتصادی فرد یا خانواده است که فرد را در برابر ریسک های اقتصادی روزمره مانند بیکار شدن، بیماری، ورشکستگی و فقر و تهیدستی محافظت می کند.

تحقیقات زیادی مبین آن است که زنان نسبت به مردان در زمان تصمیم گیری اقتصادی ریسک گریزتر هستند و نه تنها مصرف اطلاعات مالی را در نظر می گیرند بلکه اشتغال، سرمایه گذاری و برنامه ریزی بازنشستگی را هم در نظر می گیرند. گروه دوم تحقیقات، توان نسبی و تاثیری که زنان می توانند بر تصمیم گیری های مالی در روابط داخلی خود داشته باشند را ارزیابی می کند. اگرچه زنان در ازدواج، اکثریت تصمیمات خرید خانواده را کنترل می کنند اما بین زوجینی که درآمد بالاتری دارند سیستمی وجود دارد که مردان کنترل کننده هستند.

تحقیقات نشان می دهد که در مقایسه با مردان و زنان متاهل، زنان مجردی که دارای فرزند بوده اند کمترین ریسک مالی را پذیرا هستند. لی و همکاران[9] (2007) دریافتند افرادی که هرگز ازدواج نکرده اند نسبت به آنهایی که متاهل هستند در سنین پیری بدهی های چشمگیری دارند. فرض می شود که زنان غیر متاهل و زنان فرزنددار سطوح رفاه مالی پایینتری نسبت به زنان متاهل و زنان بدون فرزند دارند. مثلا تصور می کنیم زنان متاهل محافظه کاری مالی کمتری نسبت به زنان غیرمتاهل دارند چون می توانند درآمد خود را با زوجشان شریک شوند (کاتلین، 2010).

سو[10] (2008) نشان داد که زنان دارای تحصیلات بالا به احتمال بیشتری طرح های مالی و سلامت را طرح ریزی می کنند تا شرکای مردشان. تحصیلات رابطه مثبتی با رفتارهای مالی، تحمل ریسک مالی و رضایت مالی دارد و درآمد زنان را صرف نظر از وضعیت تاهل ارتقا می دهد.

تحقیقات اجتماعی نشان می دهد که چهار فاکتور سلامت، وضعیت اقتصادی، اشتغال و روابط خانوادگی؛ پیش بینی کننده رفاه در اکثر فرهنگ ها هستند. وقتی افراد سالم، شاغل، متاهل و یا درگیر یک رابطه متعهدانه باشند و از لحاظ مالی نیز امنیت داشته باشند؛ خوشحال تر هستند. سلامت و ثروت نیز در سطح کلان با هم در ارتباطند.کاهش در نرخ مرگ و میر و عوامل رایج تلفات مثل سرطان و حمله های قلبی؛ می تواند منجر به میلیاردها دلار صرفه جویی اقتصادی برای ملت ها شود. متاسفانه از هر هفت خانواده آمریکایی، یکی مشکل پرداخت هزینه های مرتبط با بهداشت خود را دارد که این امر می­تواند منجر به تنگ دستی در هزینه های پزشکی نسبت به هزینه های اصلی زندگی و رفتارهای منفی بیماران گردد، مثل به تاخیر انداختن درمان های لازم پزشکی و استفاده از داروهای تجویز شده (باربارا[11]، 2005).

اسمیت و کینگتون[12] (1997) به آزمون تاثیرات درآمد و ثروت روی وضعیت سلامت گزارش شده آمریکایی های مسن پرداختند. با استفاده از اطلاعات به دست آمده از محرک های سلامت و دارایی بین مسن ترین مسن ها و تحقیقات بازنشستگی سلامت، آنها دریافتند که یک رابطه قوی مثبت بین درآمد خانواده و ثروت و وضعیت سلامت گزارش شده، مخصوصا بین خانواده های ضعیف وجود دارد.

 

[1] -Katlin

[2] – Fergosen

[3] -Williams

[4] -Hayhoe

[5] – Porter

[6] -Strumpel

[7] – Joo

[8] -Goldsmith

[9] – Lea

[10] – Sue

[11] – Barbara

[12] – Smith & Kington